۱۶ دی ۱۳۸۶ ه‍.ش.

پوچستان، قسمت دوم:
- سلام
- سلام
- از دیروز خسته تر به نظر می آی.
- ممنون
- بیا بحث های کلیشه ای.
- باشه
- آب و هوا امروز چطور بود؟
- تعریفی نداشت. چه خبرا؟
- امن وامان. پدر هنوز مشغولن؟
- نمی دونم ...
- نه دیگه بحث های کلیشه ای هم بی مزه شده. چی کار کنیم؟
- بیا من یک ژله تو یخچال دارم بخوریم.
- اون را که دیروز با هم نصف کردیم.
- راست میگی. پس بیا یریم یه راننده ی مترو بخندیم.
- الآن مترو تعطیله اگه باز بود که خودم می گفتم.
- پس بیا همون بحث های کلیشه ای.
- باشه.
- پس گفتی پدرهنوز مشغولن؟
- بله یک زمینی داره فعلاً سرش گرمه.
- ...